National Sections of the L5I:

تـظاهرات توده ای بر ضد نتایج انتخابات ایران – زمان وعده شده فرا رسیده است

Printer-friendly versionPDF version

سیمون هاردی
ترجمه ژاله سهند

سیمون هاردی گزارش میدهد که ایران در بطن یک بحران سیاسی غلتیده, و ادعای عدم صحت انتخابات
ریاست جمهوری, باعث بوجود آمدن یک جنبش رو به افزایش توده ای در خیابانهای ایران گردیده است, اما آیا موسوی رسالت بجلو بردن این جنبش را بعهده دارد؟

سی سال بعد از انقلاب ایران که باعث پیدایش جمهوری اسلامی گردید,دوباره مردم ایران از پشت بامهای خانه هایشان و خیابانها در یک حرکت بی سا بقه ای شعارهای مرگ بردیکتاتور را سر داده اند,اما اینبار احمدی نژاد مرد انتخاب شده ولایت فقیه,خامنه ای( جانشین امام خمینی) مورد حمله قرار گرفته است.

واداران میر حسین موسوی,کاندیدای مغلوب شده,در روز پانزدهم جون, بر علیه انتخابات اعلام شده تظاهراتی را در ایران سازمان دادند, که سریعا از طرف پلیس غیر قانونی اعلام شد و موسوی هم خودش آنرا منحل اعلام نمود و مردم را ترغیب کرد که آرام باشند و بگذارند که قانون رعایت شود.اما فرصت بدست امده آنقدر مناسب و بموقع بود که خیابانها را مملو از مردمی کرد که اراده کرده بودند حکم تحریم و تهدید دولت را به خشونت ورزی بر علیه تظاهرات به مبارزه کشانند.

آژانس خبری فرانس-پرس گزارش داد که مابین یک میلیون و پانصد هزار تا دو میلیون نفر درتضاهرات خیابانی
ایران شرکت کردند. .خبر گذاریهای محافظه کار اعلام کردند که حدودا 100.000 نفر در خیابانها حضور یافته بودند.

تظاهرات کنندگان در یک حرکت قدرتمند استعاره ای, رژه خود را از میدان انقلاب شروع و به میدان آزادی خاتمه دادند.این خیابانهای ست که سی سال پیش شاهد مبارزات مردم ایران بر ضد رژیم منفور شاه بوده است.

رابرت فیسک گزارشگر با سابقه در امور خاور میانه, مشاهده اش را ازتضاهرات خیابانی, اینگونه گزارش داده است: تنها زنان جوان آلامد و عینک زده شمال تهران در این تضاهرات شرکت نکرده بودند, بلکه مردم فقیر, کارگران خیابانی , و زنان سالخورده چادر پوشیده هم در میان آنها بوده اند.

بخشی از تظاهرات کنندگان به مقرهای بسیجیان منفور و مسلح که در کنار مساجد به منظور بر پاشیده کردن تظاهرات و مجبور کردن مردم به رعایت اصول اسلامی بنا شده اند, حمله کردند.در مقابل بسیجی ها به مردم تیر اندازی کرده و رادیوی دولت اعلام کرد که در این تظاهرات هفت نفر کشته و تعداد زیادی زخمی شدند.

خشم تظاهرات کنندگان پاسخی بر ضد کشتار بیرحمانه دانشگاه تهران توسط بسیجی ها در شب قبل بوده است.این آدم کشان به خوابگاهای دانشگاه تهران یورش کرده و پنج دانشجو را به تلافی تظاهرات توده ای که در آن روز در دانشگاه تهران سازمان داده شده بود, بقتل رساندند.

نیروهای ضد شورش دولت در مقابله با مردم, با گاز اشک اور, تیرهای پلاستیکی و سلاحهای دستی به تظاهرات کنندگان حمله ور شدند, اما تظاهرات کنندگان با حضور بیشمار و منسجم خود پلیس را مجبور به عقب نشینی کردند.

ایران هم اکنون در یک بحران سیاسی محاطه شده است که میتواند باعث متلاشی شدن انقلابی رژیم ملاهایی گردد که سی سال پیش انقلاب کارگری و توده ای مردم ایران را بر ضد شاه در نطفه عقیم کرد.

در انتخابات ریاست جمهوری ایران, که در دوازدهم جون 2009 برگذار شد,بسیاری از جوانان,زنان,هواداران اتحادیه های صنفی,و بخش بسیاری از طبقات متوسط, سرنوشت خود را در دست میر حسین موسوی ,سیاستمداری که اخیرا خودش را وابسطه به جناح اصلاح گر قدرت حاکمه ایران قلمداد کرده است گذاشتند,که میخواهد از طریق دادن ذره ای آزادی های اجتماعی در جمهوری اسلامی, جوانان را بطرف خود جذب کرده, ضمن آنکه روابط ایران را هم با غرب بهبود بخشد.

رییس جمهور حاضر, محمود احمدی نژاد, کاندیدای سازمان آبادگران ست,که اتحادی متشکل از کل سازمانهای مختلف محافظه کاران می باشد .او در خطابه ضد امپریالیستی قویتری که همیشه کارتِ برنده مردمی او بوده است به مستضعفان شهری و روستایی قول داد که ترتیبی دهد که به آنها کمک گردد.

حوادث و بحرانهای اخیر ایران با غرب بر اساس برنامه غنی سازی اورانیم و پیشنهاد اوباما,رییس جمهور آمریکا مبنی بر مذاکرات سیاسی با ایران, به اضافه تورم و مشکلات افزاینده اقتصادی که چیزی حدود پانزده تا بیست درصد است,زمینه ای برای تشدید بحران انتخابات ریاست جمهوری در ایران شد.

به خشم مردم افزوده تر شد وقتیکه کاندیدای مغلوب, موسوی اعلام کرد که در انتخابات تقلب شده است.موسوی به مردم قول داد که تغییراتی در جامعه به وجود آورد که بر اساس عدم وجودشان, دانشجویان و بخصوص زنان جوان را اینگونه به خشم و تلاطم کشانده است.او تعهد کرد که کمیته منکرات, آن ریاکاران بدخواهی را که خیابانهای ایران را زیر نظر دارند و زنان را به جرم لباس پوشیدن نا مناسب و جوانانی را که در شرکتهای مختلط کار میکنند ومورد اذیت و آزار قرار می دهند,منحل اعلام کند.

قبل از انتخابات ریاست جمهوری در ایران, موسوی اعلام کرد که قوانینی را که با زنان بصورت مساوی برخورد نمی نماید,تغییر دهد.او گفت که ما باید زنان را در امور مالی خود کفا و قدرتمند سازیم, زنان باید قادر باشند که شغل و حرفه خود را بر اساس کیفیت و شایستگی اشان انتخاب کنند و قادر بشوند که تا آخرین مراحل تصمیم گیری در اجتماع پیشروی نمایند.این تعهد بخصوص به زنان طبفه متوسط خطاب شد که به انها قول داده شده بود که به فرصتهای بزرگتری در امور شغلی و در محافل سیاسی دست یابند.

موسوی علاوه بر اینها خواستار روابط دیپلماتیک و غیر خصمانه ای با غرب است, که راه را برای ازادیهای بیشتر اقتصادی باز و دست یابی به بازار ازاد را تضمین نماید. این خواسته بصورت طبیعی از طرف خبرگذاریها و لیبرالهای غربی مورد خوش آمد قرار گرفته است.

احمدی نژاد هم به سهم خودش, خطابه اش را بر اساس اختلاطی از سخنان ضد صعیونییستی و ضد امپریالیستی خود بنا گذاشت که مهر ِنشان اوست وتوانسته است تعدادی از غربیهای ضد امپریالیست را فریب و حمایتشان را بطرف خود و رژیم منفورش جلب نماید.

او سیاستهایی را دررژیمش توسعه داد که زمینه ای برای بوجود آوردن یک بستر جدی در فقیر ترین نقاط جامعه ایران برای او و در حمایت از او شده است.او اخیرا اظهار کرد که مصمم است که" پول حاصل آمده از نفت را به سفره شام مردم بیاورد".

احمدی نژاد مقداری از ثروت بدست آمده از نفت را به افزایش مستمری کارکنان دولت اختصاص داد ویکی از بد نام ترین سیاستهای اخیرش هم دادن سیب زمینی و سوپ مجانی به مستضعفین شهری و روستایی بوده است. رقیب او موسوی ,او را متهم کرد که او از اینطرق میخواسته است به رای مردم چنگ بیاندازد که البته احمدی نژاد این ادعا را بی اساس قلمداد نمود و در عوض موسوی و شبکه اینترنتی اورا متهم به این کرد که مبنای مبارزات انتخاباتی خود را فقط در میان طبقه متوسط نهاده و بدین دلیل در ارتباط با مردم عادی ایران نیست.

ادعای ربوده شدن آراء انتخابات

اتهام تقلب در شمارش آراء, در اواخر انتخابات بوقوع پیوست, وقتیکه احمدی نژاد پیروزی اش را درانتخابا ت با اختلا ف وسیع و غیر قابل انتظاری اعلام کرد.وزیر امور داخلی ایران گفت که رییس جمهور حاضر با شرکت % 85 مردم ایران در انتخابات, %3 .3 6 اراء را کسب کرده و در انتخابات پیروز شده است وموسوی 34.7 آراء را بدست آورده است .این بالا ترین رقمی ست که تا بحال در انتخا بات ایران وجود داشته است.موسوی یک اعتراض نامه رسمی به اعضای دوازده نفره شورای نگهبان, که قدرت اصلی در پشت دولت ایران است ارسال داشت.این شورای دوازده نفره شامل شش نفراعضای انتخاب شده توسط مجلس, و شش نفردیگر,اعضای انتخاب شده توسط ولایت فقیه هستند.

در راس ولایت فقیه و شورای نگهبان یک گروه هشتاد وشش نفره از محققان ودانشوران اسلامی وجود دارند که قدرت دارد تصمیم گیریهای موجود را منحل کرده وحتی ولایت فقیه را معزول نماید که البته تا بحال این مورد هرگز اتفاق نیفتاده است.

در کشورهای جهان سوم این یک امر معمولی ست که کاندیدای مغلوب شده فریاد تقلب در انتخابات را پیشاپیش اتمام شمارش آراء به گش همگان برساند.

اما ما سوسیالیستها هرگز نباید احتمال تقلب دریک کشور سرمایه داری و غیر دموکراتیکی مثل ایران را نا دیده بگیریم.در هر حا ل اگر در اینجا تقلبی شده است یا نه ,تظاهرات مردم بر ضد چیزی فراتر از انتخابات دزدیده شده است.این انفجار خشم سرکوب شده بر ضد رژیمی ست که با شیوه های تسلط وکنترلش عرصه زندگی را بر مردم ایران تنگ کرده است.

این بدیهی ست که دولتها در واشنگتن ودر سراسر اروپا وهمینطور اسراییل موسوی را ترجیح میدهند,مردی که از دید آنها اینگونه شناسایی شده است که از نظر سیاسی بی خطر ست و می توانند با او آسانتر داد و ستد نمایند,نه زیاد آزادی خواه است و نه زیاد افراطی ست .آنها در بهترین حالت دوست دارند که انقلاب سبز را در ایران ببینند,چیزی شبیه انقلاب نارنجی در اوکرایین, یا انقلاب گل سرخی در جورجیا,جایی که سیاستمداران طرفدار غرب به قدرت نشانده شدند,ولی فقط ذره ای دگرگونی در آنجا بوجود آمده است.

اما چیزی که این دولتها به واضح نمیخواهند, فوران و جوشش یک انقلاب واقعی ست که از مرحله طرح سیاسی شعارهای دموکراتیک بگذرد و خواسته های اجتماعی کارگران , مستضعفان شهری, و روستایی ایرانی را در دستور عمل خود بگذارد.آنها قاطعا نمیخواهند که ماشین سرکوبگر دولتی ایران واژگون وازهم پاشیده شود و قدرت بدست جوانان و کارگران بیفتد.

ایران به کدام سو میرود

چیزی که واضح است اینست که علیرغم خواسته های رهبران رسمی این جنبش,در ایران یک حرکت خودجوش و عظیم مردمی اغاز شده است که بصورت افزاینده ای خواستار تغییرات بنیادی درسیستم کشور است.خواسته ها و تقاضا های این جنبش بر روی مسائل طبقه متوسط متمرکز خواهد ماند تا آنجایی که آنها اکثریت تشکیل دهنده این تظاهرات باقی بمانند.

تعدادی از اعضای جنبش چپ, با ادعای اینکه این یک جنبش طبقه متوسط است, و تقلبی در اینجا اتفاق نیفتاده است و در واقعیت این تظاهرکنندگان دست نشاندگان امپریالیستها هستند,این تظاهرات را نادیده گرفته اند.

این بصورت خودسرانه ای حقیقت واضح تمامیت جریان عمل انتخابات,دست چین کردن کاندیداها,خبرگذاریهای کنترل شده دولت, و شورای انتخاباتی را که رهبرش اعلام حمایتش را از احمدی نژاد قبل ازآنکه رای ها آغاز به شمارش شوند, ابراز کرده و بصورت مضحکانه ای غیر دموکراتیک بوده است ,انکار میکند.

ضدیت با اعلام دزدیده شدن انتخابات, بسادگی آذرخشی از نارضایتی توده ای با تمامیت رژیم جمهوری اسلامی بوده است.اما هدف در حال حاضر اینست که جنبش باید از محدودیتهایش پیشی جسته وبسوی یک مبارزه واقعی انقلابی بر ضد تمامیت دولت سرمایه داری جمهوری اسلامی سوق داده شود.

در انتهای روز شانزدهم جون ,ولایت فقیه اعلام کرد که شمارش دوباره آراء انتخاباتی فقط بصورت محدودی در نقاط مورد مجادله قرار گرفته انجام خواهد گرفت.ایراد این خبر به مبنای یک پیروزی جزئی برای موسوی بود, اما در حقیقت این حرکتی از طرف رژیم به منظور ساکت کردن تظاهرات کنندگان و باز گردادن کردن نظم به جامعه بوده است.

موسوی قدمی بجلوتر گذاشت و خواستار اجرای دوباره انتخابات شد که موقعیت حاضر را بصورت مهیجی عمیقتر کرد.

موسوی متحدِ ظاهری کارگران و جوانان

گسترش حمایت از موسوی,نقطه ضعف بنیادی این جنبش است که تهدیدی برای در هم شکستنش خواهد شد.موسوی در حقیقت یک اصلاح طلب نیست, یا حداقل در گذشته نبوده است. او خودش را اصلاح طلبی در حیطه و چارچوب اصول جمهوری اسلامی قلمداد میکند.او نخست وزیر جمهوری اسلامی ایران در سالهای مابین 1989-1981 بوده است .سالهایی که رژیم در حین جنگ با عراق بود, ضمن آنکه پایه های خودش راهم با قتل عام کردن کمونیستها ومخالفان آزادی طلب خود مستحکم تر کرد.او مخالف پایان جنگ با عراق بود و میخواست جنگی را که تقریبا درِ یک دهه باعث خونریزی و از دست دادن جان بسیاری شده بود, کماکان ادامه دهد.

هیچ کاندیدای ریاست جمهوری بدلیل ساختار نظام جمهوری اسلامئ در ایران نمیتواند بصورت مستقل و بر اساس اراده خود تغییرات جدی ای را درایران بوجود بیاورد, پیش از آنکه از طرف شورای نگهبان تایید شده باشد.در اینصورت اگر موسوی بر اساس یک روش دموکراتیک( که فاقد آن بوده است) انتخاب شده بود,بنیاد جمهوری اسلامی هر گونه کوشش و تلاش او را برای اصلاحات آزادی طلبانه خنثی کرده و بدون شک تلاش هم خواهد کرد که او را از ریاست معزول نماید.

بدین دلیل است که باید ذره بینی بینش و نظرات رسانه های جمعی غرب در باره مبارزات مابین دو جناح رفرمیست و محافظه کار را با احتیاط مورد برسی قرار داد.تمامیت دستگاه سیاسی جمهوری اسلامی ایران, ارتجایی,غیر دموکراتیک,وفرقه گرانه است.جدل فقط بر اساس تغییرات سطحی در جامعه ست, ضمن آنکه همچنان حکمفرمایی شیوخ و سران شیعه را بر سطح جامعه محفوظ نگه دارد. یکی از برجسته ترینِ رفرمیستها,علی اکبرهاشمی رفسنجانی,که انتخابات سا ل 2005 را در مقابله با احمدی نژاد باخت,انتقادهایی بر ضد رژیم کرد,اما اینها فقط بخشی از مانورهای آنها وفقط در حیطه نظامِ موجود است.هیچ کس نباید فریبِ بخورد که اینها راه نجاتِِ واقعی را پیشنهاد میکنند.رفسسنجانی میلیونری ست که گفته شده است که ثروتمند ترین مرد ِ ایران است.این دلیلی ست که باعث میشود احمدی نژاد بتواند خود را ندای مستضعفین وغیر متشخصان ِ جامعه ایران وانمود کند.

بدرستی در این نظریه که "هر چیزی, و فقط نه جمهوری اسلامی" خطری وجود دارد.بدون شک لایه هایی از طبقه متوسط در ایران حمله امپریالیستی ای که بتواند بنوعی یک دموکراسی آزادی طلبانه ای را برای آنها تضمین کرده و تا آنجایی که کمتر از عراق و افغانستان در ایران خونریزی ببار بیاورد ,تایید می کنند( یک خیالبافی غیر واقعی از امپریالیسم مهربان که به هیچ کس دیگری مگر آدمهای بد صدمه نمیزند).

با این جهت فاجعه ببار آورنده باید مبارزه شود.امپریالیسم هیچ اهمیتی به مردم ایران نمیدهد واشتیاق و آرزوی مردم را برای تغییراتِ آزادی خواهانه اشان استثمار خواهد کرد, چرا که فقط میخواهد راهی به ایران پیدا نماید که بتواند منابعشان را استثمار نماید.اوباما نمیتواند خوشحال تر از این بشود که بتواند ایرانیان را در خفقان ِ رژیم دیگری مثل شاه قراردهد( چیزی بمثابه مصرِِ ِمبارک و یا خاندان ِ سلتنطی عربستانِ سعودی) اگر بتواند دستش را بر روی نفت ایران بگذارد.

چه راهی باید پیروی شود

علیرغم بسیاری از تحلیلاتی که در مورد گردهمایی ها و تظاهرات به منظور بر انداختن رژیم شاه در دوران انقلاب 1979 شد,هنوز یک اصل اساسی ای در این میان نا معلوم مانده است.در انقلاب سال 1979 ایران با یک اعتصاب عمومی گسترده ای به خصوص در صنعت پر منفعت نفت ,به رکود کشانده شد.این یکی از اساسی ترن فاکتورهایی است که به شکست رژیمِ منفور و سرسپرده به امپریالیسم شاه انجامید.اما در حال حاضر طبقه کارگر سازمان داده شده ایران تحت تسلط سی سال بربریت رژیم و حمله به حقوق ِ قانونی اشان, آنقدر مصیبت و رنج کشیده است که نمیتواند خودش را سازمان داده,حرکتی ایجاد کرده و یا حتی مطالبات خودش را با دولت به مذاکره بگذارد.قضات دادگاههای ایران, رهبران و سازمان دهندگان اتحادیه های صنفی را بجرم فعالیتهایشان محکوم به حبس های چند ساله,و یا چند ماهه در زندان هایشان کرده اند, و فعالان جنبش کارگری که مبارزه اشان را برای بوجود آوردن سندیکاهای مستقل کارگری ادامه میدهند, درشکنجه گاه زندانِ بدنام ِ اِوین سر درمی آورند.

رزیم جمهوری ایران بخوبی میداند که پرقدرتمند ترین دشمنش طبقه کارگر ایران ست , طبقه ای که به تنهایی قادرست رژیم را خرد و مبدل به ذراتِ کوچکی بکند ونظم سیاسی نوینی را بوجود آورد.بدین دلیل ست که جمهوری اسلامی با طبقه کارگر ایران بدتر از انکه شاه با آنها رفتار کرده بود, برخورد میکند.

بنابراین باید فراخوان یک اعتصاب عمومی که بتواند به رژیم پایان داده وآزادیهای دموکراتیک بیشتری را در جامعه فراهم آورد, در دستور عمل قرار داد .این اعتصابات باید درسطح جهانی,مورد حمایت کارگرانی که در همبستگی با مبارزات طبقه کارگر ایران هستند ,قرار گیرد.ضرورت عدالت اقتصادی باید در پیشاپیش مبارزات و اعتراضات قرار گرفته که بتواند از اینطریق لایه های وسیع تری از طبقه کارگر ومستضعفین شهری را بدرون جنبش بیاورد.

برای اینکه انقلاب ایران کاملا بوقوع بپیوندد,تظاهرات بر ضد رژیم باید به ماورای جنبش جوانان,دانشجویان, و زنان سوق داده شود که میخواهند ازشر گروه منکرات, و محدودیتها و قوانین خشک فرهنگی خلاص شوند.برای اینکه این امر انجام بگیرد باید بر روی مسائل حیاتی فقراء, کارگران کارخانه ها,کارگران حمل و نقل,کارگران شرکت نفت, و کشاورزان فقیر,دست گذاشت. طبقه کارگر ایران هیچ منافعی درحمایت کردن از این حکومت پلیسی که تکراراً اعتصاباتش را خرد و نابود ساخته است و رهبرانش رادستگیر کرده است, ندارند ودر عین حال خواهان استثمار شدن بوسیله امپریالیست ها ی چند ملیتی هم نیستند.اعتصابات واشغال کردن صنایع و بخشهای کلیدی بوسیله کارگران, مبارزات را تسهیل کرده و برای حاکمیت راه برگشتی را بجا نخواهد گذاشت.

باید مطالبات سیاسی و کلیدی این جنبش بر استقلال و تشکلات ِانتخابی یک هیئت انقلابی قانونگذاری متمرکز شود.همچین تشکلی نه تنها تمامیت محدودیتهای فرهنگی مسلط بر زنان و جوانان را بر پاشیده خواهد کرد,بلکه با خود تمام ساختاری را که مردم را تخطعه و تنزل به اطفالی نابالغ کرده است که احتیاج به قیمومیت شورای نگهبان و ولایت فقیه را دارند, ازبین خواهد برد.

برای تنظیم کردن همچین مبارزه ای بر ضد رژیم و پایه گذاری یک هیئت قانون گذاری, شوراها باید تاسیس گردند.شوراهای کارگران,شوراهای دانشجویان,وشوراهای مناطق بی بضاعت, متشکل از انتخاباتی آزاد , که نمایندگانشان سریعا بازخوانی شده و یا معزول گردند و پاسخگوی مردم باشند.این شوراها باید برمبنای استقلال از قیمومیت مسجدهای محلی یا امامان بنا گردند.

نقل ِ سخن کوتاه,این شوراها باید مشابه آن شوراهایی باشند که در سالهای بین 1979 – 1978 به وجود آمدند.

این شوراها باید میلیشیای خود را بوجود بیاورند که بتوانند از خودشان در برابر بسیجی ها و گارد انقلابی که به غرق کشیدن تظاهرات در خون وبر پا نگهداشتن این رژیم در قدرت ادامه خواهند داد تا آ نجایی که بدانند مردم بی سلاح اند و تنها آنها هستندند که مسلح اند .

هدف سوسیالیستها باید این باشد که استراتژی ای را مستدل کنند که شوراها بتوانند بمثابه یک قدرت حاکمه عمل کرده, و امر وظیفه سازماندهی جامعه را بدرستی , و با روشی دموکراتیک بعهده گیرند. وقوع چنین بینش و چشم اندازی در جامعه در سال 1979 به نظربسیار نزدیک می رسید , اما با سنگدلی توسط رژیم ضد انقلابی جمهوری اسلامی و به رهبری خمینی در هم شکسته شد. این باید در امتداد کنترل کارگری بر صنایع و توزیع احتیاجات مردم بوقوع پیوندد.

در حل حاضر طبقه کارگر ایران و دانشجویان رادیکال باید تلاش خود را صرف پیدا کردن رهبران خودشا ن نمایند.اگر باید یک مبارزه جدی بر ضد رژیم جمهوری اسلامی و نظام سرمایه دای که پشتوانه آنست , انجام گیرد ,تشکیل بک حزب با استراتژی انقلابی در ایران که بتواند قدرت را در دست بگیرد, یک ضرورت عمده بشمار می آید.بر پا کردن یک دولت سوسیالیستی و طرح ریزی اقتصادی, کمک خواهد کرد که مشکلات اقتصادی در ایران را از بین برده و ثروت حاصل آمده از نفت را بصورت حقیقی بنفع مردم فقبر استفاده نماید.

بدرستی واقعیت در حال حاضر و در سال 1906, لئون تروتسکی نوشت که" کارگران باید از وهم و خیالات باطل رها گردند. بدترین توهمی که طبقه کارگر از بدو وجودش تا حال ِحاضر از آن زجر کشیده است, اینست که آنها همواره به کسانی دیگر متکی بوده اند".کارگران باید خود را از رهبرانی امثال موسوی, و به همان اندازه از دیکتاتور احمدی نژاد رها سازند.آنها به همین گونه نباید اجازه دهند که طعمه دست امپریالیستها بشوند,چرا که این بستر دیگری برای شکستشان خواهد شد.

تمام این مطالبات در اینجا مشخصاٌ بدین منظور طرح شده اند که در چند روز آینده این سوال مطرح خواهد شد که چه چیزی در پیش روی ماست؟ شمارش دوباره آراء انتخابات فرا خواهد رسید و دوباره احمدی نژاد برنده اعلام خواهد شد, و موسوی هم به دفتر یکی از این سران احضار شده وبه او گفته خواهد شد که تظاهرات را منحل کند.ضرورت بنیادی مرحله بعدی, انتخابات شورائی و اعتصابات سیاسی عمومی است, که بتواند جنبش طبقه کارگر ایران را به میدان نبرد بکشاند.اگر این بوقوع به پیوندد, سپس همانگونه که احمدی نژاد گفت "فرشته نگهبان ازبطری در خواهد آمد".هر چیزی امکان پذیر است.

Navigation