National Sections of the L5I:

ایران: ارتجاع در مقابل خیزش توده

Printer-friendly versionPDF version

ایران: ارتجاع در مقابل خیزش توده

درحال حاضر چندین روز است که اینترنت و رسانه های اجتماعی در ایران قطع شده اند. پایان هفته ی اخیر، پس افزایش ناگهانی در قیمت سوخت اعتراضات و تظاهراتی از سوی توده مردم در سراسر ایران به وقوع پیوست. تلفن های همراه، ایمیل ها و پیام رسان ها به طور مکرر قطع شدند. از سه شنبه، 28 آبان ماه، اکثر ارتباطات داخلی و نیز ارتباطات "خارج از کنترل حاکمیت" به دنیای خارج نیز قطع شده است.

وعده هایی درمورد دوباره وصل شدن اینترنت به طور جزئی در تاریخ 1 آذر داده شده است. سپاه مرتجع پاسداران انقلاب اسلامی مدعی شده که توانسته است در سرکوب جنبش توده مردم موفق عمل کند. حتی در صورتی که حاکمیت واقعا در سرکوب مردم موفق شده باشد، عوامل اصلی شکل گیری نا آرامی ها که موجب طغیان و اعتراضات فزاینده شدند کماکان پابرجا هستند.

دلیل آن ساده و روشن است. رژیم ایران تمام نیروهای سرکوبگر خود را برای سرکوب جنبش توده مردم به پا خواسته به کار می گیرد. جنبشی که برای تمام نیروهای رژیم از جمله سپاه و عروسک هایش و نیز برای تمام نماد ها، سمبل ها و ساختار های جمهوری اسلامی تهدیدی فزاینده به حساب می آید. برخلاف جنبش سبز سال 88 و اعتراضات توده در دی ماه 96، که طبقه متوسط شهری، دانشجویان و روشنفکران در اکثریت بودند ( با این که آن ها حمایت توده طبقه کارگر را با خود داشتند)، اما این بار جنبش به سرعت قسمت های استثمار شده طبقه کارگر و خرده پرولتاریا ( که افزایش زیادی داشته اند) را در برگرفت به طوری که آن ها را در اکثریت قرار داد.

جنبش به سرعت در سراسر کشور گسترش یافت. تا پایان هفته علاوه بر مدارس و دانشگاه ها مغازه ها و کارخانه ها نیز بسته شد. در هفته های قبل نیز اعتراضات و اعتصابات به طور گسترده ای افزایش یافته بود. مشکلاتی مانند عدم پرداخت دست مزد. منجر به حرکات و اعتصاباتی مانند اعتصاب و اعتراض کارگران نی شکر هفته تپه- که سابقه طولانی ای در مبارزات کارگری در شهر اهواز در کنار کارخانه فولاد اهواز دارد- شد.

اما از شنبه 25 و یکشنبه 26 آبان ماه، اعتراضات شکل یک قیام خودجوش و یک طغیان علیه رکود و فقر به خود گرفت. پمپ بنزین ها،، گاهی پاسگاه های پلیس و ساختمان های "سپاه پاسداران"،، نابود و تخریب شدند. در شیراز به نظر می‌رسد معترضان کنترل شهر را برای مدتی در دست گرفته اند. با توجه وضعیت نا امید کننده اقتصادی توده های مردم در ایران و سقوط اقتصادی ایران این قیام برای رژیم تهدیدی مرگ بار بود.

واکنش
رژیم در حال حاضر برای سرکوب جنبش از هر ابزاری که در اختیار دارد استفاده می کند و در صورت لزوم از ریختن خون معترضان پروایی ندارد. بر اساس اعلام سازمان عفو بین الملل تا سه شنبه 28 آبان ماه 106 نفر در درگیری با پلیس، سپاه پاسداران و یا زیر مجموعه شبه نظامی آن موسوم به بسیج کشته شدند. تا قبل از قطع گسترده ارتباطات و اینترنت برخی منابع دیگر حتی آمار بیش از 200 نفر را گزارش کرده اند.

تهدید اعتراضات و جنبش توده که می توانست منجر به سرنگونی رژیم شود، برای مدتی جناح های میانه رو و تندروی رژیم اسلامی را در کنار یکدیگر متحد کرده است. همه آن ها قیام مردم را "اغتشاش" و خراب کاری و آن را کار "تروریست" های تحت حمایت امپریالیست ها می خوانند و آن را محکوم می کنند. برخی هدایت کننده های اعتراضات که دستگیر شده اند در تلویزیون نشان داده شده اند. آن ها تلویزیون اعتراف کردند که آن ها تحت نظر آمریکا، اسرائیل و عربستان سعودی فعالیت میکرده اند. واضح است که چنین اعترافاتی به اندازه توییت های دونالد ترامپ و سایر نمایش ها و بازی ها در طول تاریخ بی ارزش به دور از واقعیت است.

از سه شنبه روحانی و سایر مسئولان رژیم از طریق رسانه های تحت کنترل رژیم مدعی شده اند که شرایط "عادی" شده است. فارغ از صحت یا کذب بودن این ادعا، آن چه روشن است این است که رژیم علاوه بر رسانه حکومت و تمام دستگاه های دولتی تمام منابع دیگر خود از جمله نیرو های شبه نظامی خود ، سایر نهاد های حاکمیتی و مساجد را برای سرکوب و برخورد با توده مردم بسیج کرده است. با توجه به تهدید بسیار جدی امپریالیسم امریکا و تحریم های اقتصادی آمریکا علیه ایران و این ادعا که آمریکا خواستار "تغییر رژیم" در ایران است؛ حاکمیت می تواند خود را "ضد امپریالیست" و جنبش توده را تحت هدایت آمریکا، صهیونیست ها و نیرو های سعودی جا بزند( معرفی کند).

واضح است که آن ها( آمریکا) و امپریالیست های نرم تر اروپایی می خواهند از این وضعیت سو استفاده کنند. و به همین دلیل آن ها از اپوزیسیون مرتجع داخلی و در تبعید از سلطنت طلب ها گرفته تا لیبرال ها و حتی چپ های سابق مجاهدین خلق حمایت می کنند. پومپئو و دیگر مسئولین آمریکا بارها در جهت تغییر رژیم گام برداشته اند. آن مایل به سو استفاده از توده مردم ایران در جهت منافع و اهداف خود هستند.

علل
با این حال، این که آمریکا یا دیگر امپریالیست ها یا قدرت های منطقه آغازگر، سازماندهی کننده و یا حمایت کننده جنبش قیام توده بوده اند، دروغی آشکار است. این جنبش قیام توده های فقیر علیه رژیمی دیکتاتوری، آخوندی و سرمایه داری است.

مشخصا این جنبش پس از حذف یارانه بنزین ایجاد شد. دولت این تصمیم را در تاریخ پنجشنبه 23 آبان ماه اعلام کرد و در روز بعد آن را اجرایی کرد و زمانی به مردم برای آماده شدن برای افزایش قیمت نداد؛ 50 درصد افزایش برای بنزنین سهمیه ای (ماهانه 60 لیتر) و 200 درصد افزایش برای بنزین آزاد بدون سهمیه!

درحالی که قیمت بنزین در ایران بسیار ارزان است- یعنی لیتری 1000 تومان تا جمعه گذشته- این یکی از آخرین ابزار ها برای رژیم سرمایه داری ایران بود تا بتواند توده مردم، طبقه کارگر و فقیران را راضی نگه دارد. دقیقا این طبقه از جامعه است که از این افزایش قیمت و تورم ناشی از آن بیشترین آسیب را خواهد دید. تورمی که طبق گزارش صندوق بین المللی پول تا اکتبر 2019( مهر ماه 98) به 35.7 درصد رسیده بود. مرکز آمار ایران حتی طی یک ارزیابی بدبینانه تر تورم کلی را 47.2 درصد، تورم غذا و سوخت را 63.5 درصد و تورم هزینه های مسکن را 82 درصد اعلام کرده بود.

علت تورم کاملا روشن است؛ بحران اقتصادی ایران عامل اصلی این تورم است. این بحران محصول تحریم های آمریکا از اواسط سال 2018 و در ادامه همراهی متحدین اروپایی آن است.بر اساس گزارش بانک جهانی از آن زمان، اقتصاد ایران 8.7 درصد کوچک تر شده است. صندوق بین المللی پول این مقدار را حتی تا 9.5 درصد ارزیابی می کند. صادرات نفت 80 درصد کاهش یافته و بدهی های دولت افزایش یافته است. یارانه بر قیمت به وضوح یکی از راه های جلوگیری از نا آرامی های اجتماعی و راضی نگه داشتن توده مردم است که رژیم ایران دیگر نمی خواهد آن را بپردازد و احتمالا دیگر توانایی پرداخت آن را ندارد. یارانه برای بنزین و سایر کالا ها( و مکانیسم های توزیع مجدد مرتبط) قبلا طی دهه گذشته کاهش یافته بود. شاید یکی از دلایل آن خواسته های صندوق بین المللی پول برای تغییر ساختار اقتصاد باشد.

تحریم های تجاری و بایکوت ها باعث از بین رفتن گسترده سرمایه های انباشته، ماشین آلات و زیر ساخت های کشور و در یک کلام ایجاد یک بحران مزمن اقتصادی شده است. این طبقه کارگر، فقیران و جامعه روستایی هستند که با فقیر تر شدن خود بهای این اتفاقات را می پردازند.

باید توجه داشت که رژیم ایران علاوه بر این که یک دیکتاتوری مذهبی هست، یک رژیم سرمایه داری نیز هست که تغییرات متعددی را در زمینه بازار کار و قانون کار در دهه های گذشته ایجاد کرده است. تغییراتی که به وضوح به سود طبقه سرمایه دار بوده و علاوه بر آن به سود قسمت های مهمی از طبقه متوسط و خرده بورژوازی و دستگاه های دولتی بوده است.

طبق آمار مرکز آمار ایران نرخ بیکاری رسمی تا سپتامبر( شهریور) 10.5 درصد بوده است. با این حال این آمار نرخ واقعی بیکاری را مشخص نمی کند؛ چرا که با توجه به تعریف جدید اشتغال، هر کس که برای یک ساعت در هفته قرارداد برای کار داشته باشد مشغول به کار محسوب می شود!

با این وجود نرخ بیکاری جوانان 26 درصد است. باتوجه به این که نیمی از جمعیت 80 میلیونی ایران زیر 25 سال سن دارند، مشخص است که سیستم کنونی هیچ برنامه ای برای آینده جوانان ندارد.

علاوه بر این، در 15 سال اخیر، دولت به کارآفرینان اجازه اخراج کارگران بعد از یک دوره 3 ماهه آزمایشی و بدون پرداخت دست مزد را داده است. شیوه ای که به طور گسترده ای برای جوانان و یا کارگران تازه کار مورد استفاده قرار می گیرد. در کل تخمین زده می شود که در حدود 93 درصد از کارگران، در صنعت و تجارت، قرارداد های موقت دارند. به طور خلاصه، اکثریت طبقه کارگر فقیر تر شده اند؛ با حجم بزرگی از پرولتاریا.

کارگران در مناطق روستایی، یا از قومیت های تحت فشار، به مراتب بیشتر آسیب دیده اند. جای تعجب ندارد که این قیام ها به طور خاص در مناطقی مانند خوزستان، کرمانشاه و فارس بسیار قوی گزارش شده است. مناطقی که همگی "توسعه نیافته" و با تعداد زیادی از اقلیت های عرب و کرد هستند.

چه باید کرد؟
با توجه به کنترل شدید و موثر کشور، سخت می توان پیشرفت بیشتری برای این جنبش متصور بود. البته مقیاس و سرعتی که این جنبش گسترش یافت به وضوح نشان دهنده شدت نا امیدی، خشم و بیگانگی بین طبقه کارگر، دهقانان و حتی قسمت های بزرگی از " طبقه متوسط" است.

به دلیل ویژگی دیکتاتوری حکومت اسلامی و نفوذ آن در تمام حوزه ها؛ از جمله حوزه های اجتماعی، اقتصادی و زندگی خصوصی بدیهی است که این جنبش که به دلیل فقر عمومی ایجاد شد به سرعت ویژگی های یک جنبش سیاسی را به خود گرفت.

بسیاری از معترضان که قصد سرنگونی رژیم را دارند مشکلات و رنج های خود گره خورده یا دیکتاتوری اسلامی و سرمایه داری میبینند. علاوه بر این نوع رفتار خشونت آمیز معترضان نیز بیان گر این موضوع است. آن ها دست به تخریب و غارت مغازه های کوچک یا صرف خرابکاری نزدند، بلکه پمپ های بنزین، بانک ها و ساختمان های حکومتی و نیروهای سرکوب گر را هدف قرار دادند. به بیانی دیگر آن ها طبقه حاکم و پایگاه هایشان را هدف قرار دادند.

بی شک شبکه های اجتماعی کمک زیادی به گسترش سریع اعتراضات و جنبش کرد اما نمیتوان دلیل اصلی که همان التهاب و خشم خودجوش و گسترده ناشی از افزایش قیمت هاست را نادیده گرفت. همچنین این می تواند ناشی از اشکالات هرچند جزئی در سازمان دهی و هماهنگی بین بخش هی دانشجویی و نیز اتحادیه های صنفی-کارگری باشد که به صورت قانونی یا نیمه قانونی فعالیت می کنند.

بی گمان هر پیوند این چنینی بسیار ضعیف و فاقد جهت گیری استراتژیک و سیاسی خواهد بود که توسط رژیم به بازی گرفته می شود. رژیمی که با ساختار متمرکز خود و در کنترل داشتن رسانه ملی و اقتصاد یک هدف واضح و روشن دارد؛ ضربه زدن به جنبش. به علاوه علی رغم این که این جنبش ریشه محکمی بین قشر ضعیف و طبقه کارگر دارد و حتی توانسته در برخی پناطق در مقابل نیروهای حکومت مقاومت کند؛ نتوانست پیوندی با سربازان عادی برقرار کند تا سربازان به آن ها بپیوندند.

نبود سازمان دهی و جهت گیری ملی و علاوه بر آن قدرت مسلح رژیم باعث شد تا این جنبش به شرعت غرق در خون شود. به همین جهت، لازم است که جنبش کارگری، و چپ ها در سطح جهانی با کارگران و نسل جوان ایران اعلام هم بستگی کنند! آن ها باید هر ادعایی مبنی بر وابستگی جنبش به قدرت های غربی، اسرائیل و عربستان سعودی را رد کنند.

هم زمان، آن ها باید علیه این "دوستان" دروغین، فریب کار و چند رنگ مردم نیز موضع بگیرند. لازم است که آنها انزجار و خشم خود را نسبت به ظلم و فریب کاری این قدرت ها بیان کنند؛ برای مثال، نسبت به مشکلات زنان در عربستان سعودی، آسیب دیدن و قربانی شدن مردم یمن، مظلومیت فلسطینیان و غارت کل منابع جهان توسط قدرت های آمریکایی و اروپایی اعتراض کنند. آن ها باید تاکید کنند که تحریم های آمریکا دلیل مستقیم بدبختی و رنج آن ها است. و این که سیاستمداران بورژوازی غربی که سرکوب جنبش را محکوم می کنند، در برابر رنج ها و سختی های اجتماعی و اقتصادی سکوت می کنند. با توجه به این مسئله جای تعجب ندارد که صندوق بین المللی پول افزایش قیمت سوخت را در جهت پرداخت بدهی ها و "بازسازی" کشور تایید کرد. همچنین لازم است که علیه لیبرالیست ها، سلطنت طلب ها و گروه های چپ قلابیِ "اپوزوسیون فیک" در داخل ایران هشدار داده شود.

با این وجود طبقه کارگر ایران تنها زمانی می تواند رژیم را از سر راه بردارد و هم زمان در دام "دوستان" دروغین نیفتد، که خود را برای سازمان دهی به شکل یک نیوی سیاسی سازمان دهی کند و رهبری سیاسی را برعهده گیرد.

این امر مستلزم ایجاد تشکیلات با هدف مبارزه توده است؛ که در کنار اتحادیه‌های کارگری، متشکل از سایر گروه‌ها از جمله گروه‌های عملیاتی، مردمی که برای دفاع از خود مسلح شد‌اند، و گروه‌های سربازان( آن‌هایی که به صفوف جوانان و کارگران پیوسته‌اند)، نیز باشد. تاریخ نشان داده که رژزیم قابل اصلاح نیست، و راهی به جز انقلاب نمانده است. اما انقلاب مورد نظر می‌بایست علاوه بر سرنگونی دیکتاتوری آخوندی، دست طبقه‌ی سرمایه دار و زمین‌داران کلان را نیز از حکومت کوتاه کند؛ بدین ترتیب که دستگاه حکومت اسلامی را از کار بیاندازد و دولت کارگران و دهقانان را جایگزین کند، و سپس اقتصاد را طوری بازیابی و بازسازی شود. اقتصادی که برمبنای ساختاری دموکراتیک بوده و در خدمت نیازهای عموم مردم است، نه اقلیتی از آن‌ها.

همان‌طور که تاثیر تحریم‌های امپریالیستی نشان داده‌است؛ حتی چنین رژیمی که در آن طبقه کارگر در آن حاکم است نیز نخواهد توانست صرفا با اتکا به توانایی‌های داخلی یک کشور کاری از پیش ببرد. بنابراین لازم است که این انقلاب ایران با جنبش توده در عراق، و در لبنان، و با مبارزات آزادی‌بخش فلسطین و کردستان پیوند برقرار کند؛ تا این جنبش را در سراسر منطقه گسترش دهد تا یک واحد به نام فدراسیون سوسیالیستی خاورمیانه ایجاد شود.

نمی‌توان با اطمینان گفت که آیا نیروهای ضد مردم و سرکوب‌گر خواهند توانست خیزش و قیام مردم را قبل از بالغ شدن و به ثبات رسیدن سرکوب کنند یا خیر؟ ما باید آن‌چه در توان داریم انجام دهیم تا مانع از این اتفاق شویم، اما حتی اگر نیروهای حکومتی در سرکوب مردم موفق شدند، این جنبش نشان داد که رژیم ایران از تامین حداقل‌های اقتصادی و اجتماعی، به منظور ایجاد ثبات پایدار، عاجز است. بنابراین فوران‌های بعدی احتمالا غیر قابل اجتناب است.

بررسی جنبش‌ها و قیام‌های 10 سال اخیر ایران، ایراد و مشکل اساسی را نه تنها در جنبش‌های خاورمیانه، بلکه در همه جنبش‌های جهان به خوبی نشان می‌دهد؛ بحران رهبری طبقه کارگر، کمبود یک برنامه شفاف و روشن و یک استراتژی برای پیوند دادن مطالبات دموکراتیک، اجتماعی، و اقتصادی با مبارزه برای حاکمیت طبقه کارگر.

هیچ جنبش خودجوش، و هیچ سازمانی که صرفا متشکل از اتحادیه‌های کارگریست نمی‌تواند شرایط لازم برای چنین رهبری و هدایتی را داشته باشد. مبارزانی از طبقه‌ی کارگر که به لحاظ سیاسی نسبت به سایرین آگاه‌تر و مصمم‌تر هستند و نیز روشن‌فکرانی که می‌خواهند تعیین‌کننده سرنوشت خود باشند، باید یک حزب کومونیستی- انقلابی ایجاد کنند. چنین حزبی باید بتواند خود را مطابق با شرایط مختلف حاکم وفق دهد. این حزب باید بتواند تحت شرایطی از جمله سرکوب شدید و غیر قانونی اعلام شدن فعالیت کند و هم‌زمان بتواند داخل جنبش‌های توده نفوذ کند تا بتواند به سرعت مولفه‌هایی از انقلاب را به آن تزریق کند. ایجاد چنین حزبی، شفاف سازی برنامه های آن و پیوند دهی آن به منظور مبارزه برای یک انقلاب جدید، اینترناسیونال پنجم، یک وظیفه ضروری در ایران و سراسر جهان است.

Navigation